قاطی پاتی
مرداد ماه گرم و کِشدار
چرخیدنم توی آشپزخانه تمام شده و قصد ترک آن را دارم که چشمش به شربت بیدمشکِ قمصر می افتد، دست به کار می شوم
پارچ سفالی گل آفتاب گردان، گلاب خالص قمصر، شربت بیدمشک و یخ های قالبی!
معجونی با بوی خوش و طعمی بهشت گون!
اما یک چیز کم دارد
دانه های سیاه و دوست داشتنی تخم شربتی!
آرنجم را تا تَه توی کابینت می کنم و می یابم محبوب گم شده اَم را
دو قاشق دانه ی سیاه تخم شربتی!
ساعتی می گذرد و سراغ معجون خوش سیما و خوش عطرم می روم
در کمال حیرت بخشی از تخم شربتی هم باز نشده اَند و سیاه و کوچک توی شربت غوطه وَرند!
تخم شربتی هم تخم شربتی های قدیم! بی غیرت شده اَند!
.....
ساعتهای بعد رازی آشکار می شود :یک شیر پاک خورده ای سیاه دانه ها را توی قوطی تخم شربتی ها ریخته است یا شاید تخم شربتی ها را توی قوطی سیاه دانه ها ریخته!!!!
من می مانم و شربت بیدمشکی که روی دستم مانده است به همراه کلی تخم شربتی و سیاه دانه ی معلق توی آن

عه گل افتابگردون؟ خشکه؟ ندیده بودم
فکر می کردم تنها کاربردش تخمه اس